مؤلف مجهول

407

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

فصل پانزدهم بعد از وفات حضرت بزرگوار ، آن مار كه در حيات شيخ مونس بود و دربان ، بعد از وفات شيخ نيز همچنان « 1 » دربان بود كه يك‌زمان از آستانهء آن بزرگوار دور نبود . و بعضى مردم را كه آرزوى بزرگوار مىشد همان مار را زيارت مىكردند و از آن مار نيز « 2 » كرامات « 3 » مختلفه ظاهر مىشد . و ديگر « 4 » از حوادث روزگار ، هركه را هرچه واقع مىشد ، به آستانهء آن بزرگوار مىرفت و عرض مىكرد ، جواب مىيافت . اما برين نهج كه كاغذ و سياهى و قلم « 5 » مىگذاشت و بعد از زمانى مىرفت و مقصود خود را نوشته « 6 » بر كاغذ مىديد تا آن زمان « 7 » كه موعود بود . و بعد از وفات بزرگوار بيست سال « 8 » مار در حيات بود . بعد از آن وفات كرد . مردم گفتند : اين مار بزرگوار را چه كار كنيم ؟ يكى گفت : به حضرت بزرگوار عرض كنيم هرچه فرمان شود آن كنيم . كاغذ و دوات و قلم بردند و « 9 » در آستانهء بزرگوار بگذاشتند . بعد از زمانى رفتند ، نوشته ديدند كه : در لنگر من دفن كنيد . به فرمودهء آن « 10 » بزرگوار در لنگر دفن كردند و صورت قبر بستند . آن است كه به نيازمندان مقبول النياز در لنگر مار ظاهر مىشود . و بعضى عوام همان قبر را قبر بزرگوار گمان مىبرند ، اما نه آن است كه مىپندارند ، بلكه قبر آن مار است « 11 » . و الله اعلم بالصواب « 12 » .

--> ( 1 ) - ت : - همچنان ( 2 ) - ب : - نيز ( 3 ) - الف ، ب : كرامت ( 4 ) - ب : - ديگر ( 5 ) - ب : كه كاغذى و دوات قلمى ( 6 ) - ب : - نوشته ( 7 ) - ب ، ت : تا دويست سال كه ( 8 ) - ب : + آن ( 9 ) - ب : كاغذى و دوات قلمى برده در ( 10 ) - ب : - آن ( 11 ) - الف : - بلكه قبر آن مار است ( 12 ) - ت : + و اليه المرجع و المآب